تبليغاتX
سنت گرا هستید یا مدرنیته

تحول در سنت گرائي

از آنجائيكه موضوع وبلاگ ما  اين است كه آيا سنت گرا هستيم يا مدرنيته 

حال مي بايست هر كسي  تكليف خود را در اين مورد مشخص كند زيرا

زندگي انسانها را عقيده ها جهت دار و هدفمند مي كنند  و به عبارتي

غايت زندگي بستگي به نوع عقيده دارد  آنجا كه امام حسين (ع) مي

فرمايند ( انما الحيواه عقيده و جهاد )  يعني زندگي در گرو عقيده است 

بالاخره انسانها بر پايه ي عقيده شان  مالشان را جانشان را آبرويشان را از

دست مي دهند  و آيا بهتر نيست كه بدان معامله اي كه مي كند در عوض

چه چيزي را بدست مي آورد  به همين خاطر باز سازي عقيده خيلي مهم

است   در باز سازي  عقيده  مجبور است يا ستنت گرا باشد  و يا  مدرنيته

حال بايد بررسي كرد كه آيا بايستي كل از سنت گرا بودن خارج شويم و به

مدرنيته بودن رو آوريم يا اينكه در سنت  اصلاحاتي كرد و اگر قرار است

اصلاحاتي صورت گيرد در كدام قسمت تحول  پيدا مي شود

 لازمه تحول در سنت چيست 

از انجائيكه سنت ها  بر اساس معيارهاي  آن جامعه و همچنين بر اساس

رشد انسانهاي آن جامعه  بوجود مي آيد  و فروعاتش مختص زمان خودش

است  ولذا لازم است بر اثر  تحول انسانها  آن فروعات نيز متحول گردد  و الا

جوابگوي نيازهاي نسل جديد نخواهد بود

براي تحول سازي در سنت اولا مي بايست مشخص نمود  اصول ها  و فروع

ها  كدام اند  ثانيا غايت اصول ها براي چيست   

 با بررسي اديان  و ظهور پيامبران  در طول تاريخ  دو   اهداف مشترك در

ميان آورندگان اديان مشاهده ميشود 

1- دعوت به توحيد 2- خبر از وجود جهان ديگر 

بقيه ي مسائل مربوط ميشود به بهداشت و معاملات و سياست  و

اخلاقيات  اگر در ميان امت اختلافي باشد در  اين امور است چون اين امور

بستگي به محيط زندگي  و عقايد اقليمي  انسانها دارند

 مثلا قوه قضائيه مي بايست تعزير در شلاق  را متحول كند و به جاي آن

تعزيرهاي سازنده جايگزين نمايد بعنوان نمونه در يكي از شهر ها فردي به

جرمي كرده بود  و مدرك تحصيلي اش زير ديپلم بود قاضي به جاي تعزير در

شلاق  متهم را وادار كرده بود كه اگر ظرف دو سال بتواند مدرك ديپلم را

بگيرد تعزير او بخشوده خواهد شد  يا در خود زمان رسول الله مي بينيم

اسيران را تشويق مي كردند اگر به ده نفر بيسواد  خواندن و نوشتن ياد

دهند آزاد خواهند شد

يا اقتصادي كه در سنت بود  اين بود كه زكوه به پنج قلم اصلي آن زمان تعلق

دارد و امروزه نيز به سنت عمل ميشود با اين حساب سرمايه داران امروزي

مي بايست از اين زكاه معاف شوند  و در ساير فروعات نيز به همين منوال

است

درست است كه اديان الهي حكومت و سياست و اقتصاد و بهداشت و

اخلاقيات دارد ولي اينها اصل دين نيستند اينها خادمان دين هستند اصل دين

كه خودش مخدوم است عبارت است از  دعوت به توحيد و يادآوري پس از

اين جهان  متاسفانه در هر دوره اي اين رسالت اصيل پيامبران فراموش شده

شعائر بجاي آنها نشسته است  درست است كه شعائر  نشان دهنده

اصول هاست ولي بر اثر تبليغ پوچ اصولها فراموش شده و فروعات به جاي

اصول ها اصل شده اند

شعائر ها همانند  مانور در  ارتش است  مانور به خودي خود چيزي نيست

ولي نشان دهنده واقعيتي است كه بعدا اتفاق خواهد افتاد و اماده شدن

براي آن اتفاد واقعي است  شعائر نيز به خودي خود  چيزي نيستند بلكه

نشان دهنده آن اصول ها هستند  هزاران بار به مكه رفتن و شعائر را بجا

آوردن بدون شناخت اصول ها ارزشي ندارد  در هر مانوري كه در ارتش انجام

ميشود اهداف و فرضيه ها در نظر گرفته ميشود  و مانور روي آن فرضيه

انجام ميگيرد و در شعائر نيز بايستي  اصول ها مورد شناسائي قرار گيرند و

بر اساس شناختي كه از اصول پيدا ميشود شعائر را بسمت آن اصولها

جهت دار  شوند

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 و ساعت 12:23 |

سلام روشنک خانم.

از عقل تعریفی دارم محبت کن در یکی دو کامنت نظر مشورتی خودتو ، به

من بده ممنون میشم .

تعریف عقل:

هر گاه موجود زنده ای ، در تداوم زندگی خود نسبت به محیطی که در آن

زیست میکند ، تأثیراتی باقی گذارد که بموجب آن ، تسهیلاتی برایش فراهم

شود ، از عقل بهره مند است .

در این صورت عقل در همه جانداران وجود دارد لیکن میزان آن تفاوت دارد.

چگونگی عقل !

عقل مشتمل است بر ، مجموعه ی حواسی که در یک موجود زنده وجود

دارد که بر حسب دقت عمل این حواس ، میزان عقل ، تعیین میگردد

مثال :انسانی بالغ، که از حس لامسه ی دقیق برخوردار است و نیز از حس

حافظه ی مطلوب ، با یک میمون بالغ که دارای حس لامسه است و آنطور

که آزمایشات نشان میدهد ، از حس حافظه نسبی نیز برخوردار است ،

مقایسه می کنیم .

این دو موجود در مقابل گرمی اشیاء چه واکنشی دارند و چرا ؟

: انسان .
1- با حس لامسه ، گرمی را تشخیص میدهد .


2- با حافظه ، شیوه ی گرم شدنش را حدس میزند.


3- از لمس کردن شیء گرم امنتاع می ورزد .

: میمون .
1- با حس لامسه ، گرمی را حس میکند.


2- اگر در فاصله ی نزدیک زمانی ، با شیء گرم با همین شکل بر خورد کرده

باشد از لمس کردن آن خود داری میکند.

3- اگر در زمانهای نزدیک ، این شیء را لمس نکرده باشد ، به شیء گرم

نزدیک ولی به محض لمس گرما ، خود را دور میکند .

نتیجــــــــه :

هر دو موجود زنده ، برای حفظ سلامتی خود از حواس خود استفاده میکنند .

میزان آن متفاوت است که به میزان عقل مربوط میشود. حال آنکه اگر انسان

«بدوی» را در مقابل (فرضاً) یک میمون آموزش دیده قرار دهیم ، احتمال اینکه

انسان بدوی خود را بسوزاند خواهد بود.

 

جواب مدیر وبلاگ

سلام دوست خوب

برای من جای خوشحالی است که بعد از مدتی بالاخره یک نفر پیدا شدتا

نظرات خودش را به صورت واضح بیان کند و دنبال تعریف و تمجید نرود

وممنونم از شما اندیشه گر محترم که بالاخره نظر شخصی خودتان را بیان

فرمودید

لازم میدانم سوال شما را گام به گام بررسی کنیم البته دوطرفه یعنی هم

شما نظر دهید و هم بنده , تا به یک نتیجه محکم برسیم اما تعریفی که

شما از عقل فرمودید برای تداوم بحثمان خوب است ولی سخن محکم آن

است که مورد نقض قرار نگیرد یعنی هر مطلبی که نقض نخورد آن را میتوان

بعنوان اصول قبول کرد


1- اینکه عقل را مشترک بین موجودات زنده دانسته اید ولی با مراتب مختلف

صحیح است یا نه ؟

جواب بنده این که فرق موجودات با همدیگر در چیست ؟

مثلا چه چیزی نبات را از جمات جدا می کند ویا حیوان را از نبات جدا می

کند و یا انسان را از حیوان جدا می کند نسبت بر تری انسان بر حیوان

چیست ؟

چرا حیوانات نمی توانند صحبت بکنند ؟

آیا غیر از اینست که انسان می تواند مفهموم سازی بکند ولی حیوان قادر

به مفهوم سازی نیست

ساده تر عرض کنم حیوانات هر چیزی را می بینند آن را به صورت فردی در

ذهنشان نگه میدارند ولی انسان وقتی چند شیئ مشابه را دید از آن

مفهمومی می سازد و بعد از آن با مفهوم ها سرو کار دارد نطق کردن

مربوط است به مفهوم داشتن از شیئ می باشد اگر مفهوم سازی در

انسان نبود قادر به تطق نبود

تا این مقدار برای این جلسه بس است شما نیز اگر در صحبتهای من موردی

را دیدید که قابل نقض بود بفرمائید تا رفع نقص نمائیم

 

 پاسخ بهزاد امیدی : سلام بر شما ، دوست گرامی .

خوب بود بحث خود را در یک وبلاگ دنبال کنیم تا مورد استفاده و قضاوت

علاقمندان اینگونه بحث ها قرار گیرد . بنده نظر خود را همین جا ، اعلام و با

پیشنهاد شما در یک وبلاگ ، ادامه میدهیم .

اولاً بحث را پیرامون حیوانات اختصاص داده ام و موجودات زنده ی دیگر مثل

نباتات ، از تخصص من خارج و اساساً پرداختن به آن کمکی به بحث نمیکند .

دوماً : هر توانی را که برای انسان قائل شده اید ، انکار ناپذیر است ، ولی

موردی از نظرات بنده را نقض نمیکند .

همانطور که فرموده اید ، انسان قادر است از اشیاء مشابه اطراف خود

مفهوم ساخته و به توانائی نطق نائل گردد .

بنده این توان را از کارائی سطح بالای حواس انسان میدانم . همانطور که

انسانها از نژاد های مختلف ، در حس خاصی ، پیشرفت متفاوتی داشته

اند ! !

همین طور در بعضی از حیوانات ، حواس خاصی ، نسبت به انسان پیشرفته

تر است و آن حیوان را از بعضی حواس دیگر ، بی نیاز کرده است . در انسان

هم اگر حس بینائی شخصی ، مختل شود ، بعضی از حواس تشخیصی آن

انسان رشد ناباورانه ای میکند ولی در میزان عقل وی تأثیر گذار است .

متشکرم بهزاد

جواب مدیر وبلاگ

سلام

اولا از  تعریف شما در مورد عقل اینطور استنباط میگردد  که تمام موجودات

زنده دارای عقل هستند  و بنده نیز از شما سوال کردم  آنموقع فرق

مجودات از همدیگر چیست یعنی فرق جماد از حیوان و حیوان از انسان و

بعبارتی چه چیزی اینها را از هم متمایز می نماید ؟

ثانیا چه فرقی است بین اطلاعات  و علم ؟

ثالثا شما غرائز را با عقل  اشتباه  کرفته اید چون انسان در غرائز با حیوانات

مشترک است  و نه در عقل

 

 پاسخ بهزاد امیدی .

از زحمتی که برای ثبت جوابها ، در متن وبلاگ بعهده گرفته اید متشکرم .

لطفاَ نظرات بنده را نیز بموقع ثبت فرمائید . متشکرم .

اولاَ که بـــــــــــله . . . این تعریف را در همان جملات اول داشته ام و بحث

بر سر همین است . شما ثابت کنید که نیست .یعنی(همه عقل ندارند)

تفاوت بین جماد و حیوان را در کتابهای ابتدائی نوشته اند و من اصلاَ اصراری

ندارم بین حیوانات و جمادات ، نقطه ی مشترکی پیدا کنم!!!!!!

از قدیم نیز انسان را در زمره ی جانوران ، تلقی و بررسی میکنند . امید وارم

این قضیه ، توهینی به سرکار خانم و دیگران نباشد . (من هم انسانم ) مثل

پلنگی که مدعی است : ( من پلنگ هستم) .

و به عبارتی ، وجه تمایز جماد و حیوان را که قرار شد خودتان بررسی

فرمائید و فرق انسان و حیوان نیز در میزان ( عقل) آنها معلوم میشود ،

همانطور که فرق بین دو انسان ، با عقل آنها بررسی میشود .

ثانیاَ : مجموعه ی یک سری (اطلاعات) را در کل ( عــــــــــــلم ) می

گویند .

ثالثاَ : در علم بهداشت و پزشکی ، جمع حواس را (پنج) اعلام کرده اند !

حال آنکه در زندگی و در عرف جامعه ، به خشم - شهوت - گرسنگی -

تشنگی و . . . . هم (حس) میگویند که می بینید فرقی بین ( حس) و

( غریزه) نباید باشد و اگر هست شما شرح دهید .

بنده عرض کردم مجموعه ی حواس ، عقل را تشکیل میدهند . لطفاَ با

سئوالهایتان بحث را به انحراف نکشید ! و خودتان برای سئوالاتتان جواب

منطقی بدهید . ممنون بهزاد.

 

جواب مدير وبلاگ به  آقا بهزاد        

سلام

1- اينكه اعتقاد داريد تمام  موجودات زنده  عقل دارند  اين يك ادعاست  

ادعا بايد اثبات شود و شما هنوز به مرحله اثبات  نرسيده ايد چون فرق

است بين اثبات و ادعا

2- انديشمند محترم  آنچه شما بعنوان اشتراك بين موجودات زنده  قائل

هستيد  غريزه است  و نه عقل  چون فرق عقل و غريزه بسيار است

3- به سوال قبليم اگر خوب  توجه كرده بودي برات معلوم مي شد تفاوت

موجودات زنده  در چيه  واينكه چرا موجودات زنده را به سه نوع تقسيم  مي

كنيم بخاطر وجه تمايزشان است  وآن تمايز را شما بايستي بيان فرمائيد ؟

4- اينكه فرموده ايد مجموعه اطلاعات  را علم گويند  بايد خدمتتان عرض كنم

باز ادعا كرديد  هميشه بايستي ادعا را اثبات نمود  اما از ديدگاه بنده  فرق

است بين اطلاعات و علم  و اثبات آن نيز به اين طريق است  انسان  تصوري

دارد و تصديقي  و هميشه تصور در مرحله اول به وسيله حواس پنج گانه

انجام ميگيرد و تا صور حاصل نشود تصديق حاصل نشود و تصدق به وسيله

قواي دروني مانند عقل انجام ميگيرد يعني بعد از اينكه  به وسيله حواس

پنچگانه تصور حاصل وآن تصور به درون وارد ميشود وبه وسيله قواي درون

مانند عقل و خيال مورد بررسي قرار ميگيرد ودر نتيجه يا مورد تائيد  ويا

تكذيب قرار ميگيرد  حال گوئيم مرحله اول يعني همان صرف تصور را 

اطلاعات  و تجزيه تحليل آن اطلاعات را علم نامند

علت اينكه حيوانات نتوانسته اند پيشرفت كنند به همين خاطر است يعني

تحليلي از اطلاعات ندارند خانه ساختن زنبور از اول خلقتشان به همين

شكل بوده و هيچ تغييري حاصل نشده و ساير پرندگان و حيوانات نيز به

همين طريق  ولي اين انسان است كه با مواجهه شدن با ابزارها نحوه

استفاده كردن آن را تحليل مي كند و مورد استفاده قرار ميدهند  اما شما

ممكن است به اين اشكال بگيريد كه حيوانات هم بعد از تصور بوسيله

حواس  از خود عكس العمل نشان ميدهند  اين نشان از تحليل است  بايد

خدمتتان عرض كنم نه اينطور نيست اين ناشي از غرائزشان است اگر قدرت

تحليل داشتند مثل انسان ترقي ميكردند

5- اما اينكه فرموده ايد فرق بين حس و غريزه نيست باز هم اشتباه فكر مي

كنيد چون غريزه يك سرمايه دروني است كه سازنده در نهاد او قرار داده 

ولي تصور بعد از مواجهه شدن با اشياء بيروني حاصل ميشود

6- اينكه حواس را به دو قسمت تقسيم كرده ايد دروني  و بيروني من هم

اين را قبول دارد ولي نحوه بكار گيري و نتيجه دهي آن را فرق مي گذارم

 

 پاسخ بهزاد امیدی .

1- سئوال اول شما بسیار جالب است و اگر همه سئوالات به همین منوال باشد ، بهتر به نتیجه میرسیم . اولاً بنده از ابتدا با تعریف و شرح چگونگی عقل ، ونیز با ارائه ی یک مثال ، قصد اثبات داشته ام اینکه برای شما ثابت نشده است به این دلیل است که شما برای اثبات ادعایتان تلاش نمیکنید . دوماً بنده تقاضا کرده ام ، شما هم با تعاریف و شرح ادعاهایتان ، سعی در اثبات آن کنید که نشان دهد ، عقل بین حیوانات مشترک نیست .
2- فیلسوف محترمه ، بنده هرگز ادعا نکره ام عقل با غریزه یکسان هستند .
3- شما فقط سئوال می کنی ! نمیدانم به کدام سئوالت باید توجه میکردم !؟ ولی اکنون متوجه شدم که در تقسیم بندی ها دچار اشتباه شده ای ! . . . اولاً : موجودات را به سه دسته تقسیم کرده اند نه موجودات زنده را ! دوماً موجودات زنده در تقسیم بندی دیگری هستند ، که هر دسته تازه به تقسیمات دیگری طبقه بندی میشود . گویا به جای بحث با شما اجبار دارم درس « علم الاشیاء » به شما بدهم . موجودات سه دسته اند ( جمادات – نباتات – جانداران) و موجودات زنده شامل طبقه بندیهائی مثل : مهره داران و بی مهرگان و . . . . سپس پستانداران و . . . یادتان آمد؟ . . . . . ! اشتباه نکنید لطفاً .
4- در سایر موارد باز هم فکر کنید تا بهتر بتوانیم ادامه دهیم . متشکرم بهزاد

جواب مدیر وبلاگ
سلام 
دوست محترم  البته شما به سوالتم در اندک جواب می دهید ولی علت قانع نشدن آن این است که  تمام جوابهایتان یا روانشناختی است یا صرف ادعا  در صورتی که منظور از استدلال این است که از بدیهیات سخن بگوئید تا چرائی برای پاسخ نماند
البته برای شما مشکل است چون زبان فلسفه را نمی دانید پایه های فلسفه منطق است که شما باید سخنانتان در چهار چوب منطق قرار گیرد  والا جدلی و یا مغالطه بیش نخواهد بود
و تاکنون به هیچ یک از سوالاتم جواب منطقی نداده اید
+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه پنجم خرداد 1389 و ساعت 10:37 |

 

در اصول کافی آمده خداوند عقل را آفرید و به او گفت برو و او چند قدمی 

رفت و بعد گفت  برگرد عقل برگشت  و خداوند به عقل گفت  به عزت

جلالم سوگند بوسیله تو این مردم را به بهشت میبرم و بوسیله تو به جهنم

این خلاصه روایتی است که در اصول کافی آمده  اما شرح آن و بقولی

برداشت شخصی ما ازاین روایت اینکه به عقل فرمود  برو  واو چند قدمی

رفت , این است که خداوند با تجلی خودش اولین مخلوق  (عقل) را آفرید

وعقل نیز با تجلی  خود  خیال و وهم  و حواس مشترکه و حواس پنجگانه را

صادر کرد  این مراتب صادره از خداوند  "همان انا لله  است اما اینکه فرمود

برگرد , بر گشت  تمام این امور به مبدا صدور می باشد  یعنی برگشت

حواس پنجگانه به حواس مشترکه وبرگشت حواس مشترکه به وهم  و

برگشت وهم  به خیال وبرگشت خیال به عقل وبرگشت عقل به خدا  این

همان الیه راجعون است  مبدا و مقصد یکی است وبعبارتی مبدا همان

مقصد است

و اما اینکه فرمود بوسیله تو این مردم را  به بهشت و جهنم میبرم  این است

که او (عقل ) را میزان و معیار سنجش قرار داد هرکس خود را با او (عقل )

تطبیق داد  سعادت مند وهرکسی تطبیق نداد شقاوتمند میگردد

این بود خلاصه آنچه ما از این روایت برداشت می کنیم

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 و ساعت 10:58 |

فطرت چيست:

تعريف لغوي فطرت در ديگاه ما يعني ساختار  ، ساختار هر شيء فطرت

اوست اما در مورد فطرت تعاريف زيادي از سوي انديشمندان  غربي و

شرقي شده است بعضي ها منكر فطرت هستند از جمله از آنان جان لاك

مي باشد كه با صراحت در رديه آن دلائلي را آورده است و نفس را لوح

سفيد مي داند  و بعضي ديگر مدعي هستند فطرت همان عقل است از

جمله از اين افراد شهيد مطهري است  اما براي روشن شدن اين قضيه

( فطرت ) لازم است مقداري در باره آن انديشيده شود باتوجه به اينكه  ما

نظر خودمان را در مورد تعريف عقل  و كاربرد آن بيان داشتيم  لذا معتقد

هستيم هر موجودي يك ساختار مخصوص به خودش را دارد  اين ساختار 

بعبارتي همان فطرت است  ملاك تشخيص وسنجش درستي و يا نادرستي

سير تكاملي هر موجودي بر مبناي ساختار يا همان فطرت است تا زماني

فطرت (ساختار ) موجودي را ندانيم  خطا و درستي فعل آن موجود را

نخواهيم دانست  در ديدگاه ما فطرت (ساختار) عبارت است از اينكه هر

موجودي بر مبناي غايتي كه سازنده داشته ساخته شده است و در روز مره

زندگي مان نيز آن را چه در خود و چه در طبيعت مشاهده مي كنيم در

زندگي هميشه سعي مي كنيم موجوداتي كه از ساختار (فطرت) خودشان

خارج شده اند به ساختارشان بر گردانيم  مثلا زماني كه ساعت مان درست

كار مي كند كاري با آن نداريم ولي همينكه درست كار نكرد به ساعت ساز

مراجعه مي كنيم  ويا فرض اينكه در منزل درخت سيب  داريم  تا زماني كه

اين درخت خوب رشد مي كند  و ميوه ميدهد كاري نداريم  ولي همين كه 

مريض شد و ميوه نداد و يا ميوه هايش خوب نبود فورا  به چاره جوئي مي

افتيم  و همين طور  بدن فيزيكي مان نيز به همين ترتيب عمل مي كنيم 

پس ملاك شناخت اينكه اين موجود بايستي چگونه باشد  به ساختار

(فطرت ) شناسي نياز داريم  بعد از اين هست كه روشهاي عرفاني و

عقلي و فقهي و ....  را براي رشد فطرت بكار مي بريم  و با اين توضيح

معلوم ميشود فطرت نقش اساسي در شناخت دارد

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 و ساعت 8:35 |

سكولار  نقاب دار كيست ؟

 در تعريف سكولار آمده است جدائي  دين  از سياست

 علت  اينكه عده اي طبل جدائي  دين  از سياست را مي زنند  از دوحال 

خارج نيست يا نا كارمدي دين  در حل مشكلات  بشري است! ويا دين

مزاحم سياست مداران   زور گو ميباشد   در حالت دوم طبيعي است كه 

دين با طبيعت زور گويان  سازگاري ندارد ولي مسئله اي كه مي خواهيم

بررسي نمائيم علل ناكارامدي دين در مشكلات  بشري است

تنها چيزي كه  ناكارمدي دين را در ديدگاه سكولاريسم  نمايان مي كند 

برداشت غلت از دين است  چون در ديدگاه مردم قشري  مشكلات بشر از

اول خلقت در دين گنجانيده شده است  كار را به جائي برده اند كه  مي

گويند تمام اختراعات بشر نيز در دين  گنجانيده شده است وبعد نمي توانند

مشكلات خود را از دين  استخراج كنند  مي گويند دين ناكارآمد است و بايد

كنار گذاشت  و قضيه  سكولار پيش مي آيد  و اين يك طرف قضيه است !

دينداران  براي رهائي از اين  نابساماني   مي بايستي  تعريف جامعي از

دين داشته باشند و تا بحال تعريفي جامع از دين نشده است  و برداشتهاي

كنوني از دين نيز با خلقت بشر و رسالت پيام آوران هم خواني ندارد

اولا هيچ پيام آوري براي بشر از اختراعات و تكنولو‌‍ژي صحبت نكرده اند فقط

دو پيام براي بشر داشته اند يكي اينكه خدائي هست و دوم اينكه بعد از اين

دنيا  دنياي ديگري وجود دارد و از طرفي غايت خلقت بشر چنين اقتضاء نمي

كند كه تمام برنامه هاي او از قبل طراحي شده باشند

عقل بر اين مسئله مدعاست  كه مي تواند در هر زماني مشكلات جامعه را

حل نمايد ومسئله  ختم نبوت نيز به همين خاطر است وامروزه كه پيام آوري

نيست   

تكليف بشر چيست آيا غير از اين است كه با عقل جمعي بر مشكلات غلبه

نمايند!

در تعريف عوامانه دين  اين نتيجه حاصل ميشود كه انسان تو نبايد سوال

كني تو فقط بايستي تعبد داشته باشي  سوال كردن  وظيفه تو نيست  اين

يعني ركود فكر وسكولار ها نيز از اين قسمت دين واهمه دارند

آيا دين داراني كه به اقتصاد و بهداشت و اخلاق و... را ديني مي دانند و با

نيت ديني عمل مي كنند چه فرق است ميان  يك فرد سكولار كه با نيت

خارج از دين عمل مي كند يعني فعل در هردو با يك كيفيت است ولي ديندار

آن را برگرفته از دين مي داند و سكولار بر گرفته از عقل خودش بعبارتي

ديندار مي گويد دين گفته است كه ربا  گرفتن حرام است  و سكولار مي

گويد بهره كشي انسان از انسان را عقل تاييد نمي كند مي بينيم هر دو

ديدگاه واحدي دارند ولي يكي فعل خود را منتصب به دين  و ديگري فعل

خود را منتصب به عقل مي كند ودر ساير مسائل از قبيل بهداشت و اخلاق

و ...  نيز بر همين قياس باش  

اگر كسي بخواهد خود را از  اين سر در گمي نجات دهد بايد به اين پرسش

جواب عاقلانه بدهد كه آيا عقل و دين در طول هم هستند و يا در عرض هم

و اگر در طول هم هستند كدام بر ديگري مقدم است  و آيا اگر در عرض هم

هستند مي توان يكي را كنار گذاشت  

اگر بدقت  امورات عادي  دينداران را بررسي نمائيد   خواهيد ديد  كه اينها

نيز سكولار هستند  يعني هيچ فعلشان با دين  سازگاري  ندارند  فقط

خواستهاي خودشان  را بنام  دين ارائه مي دهند  اين ها همان كساني

هستند ما نامشان را سكولار هاي نقاب دار  گذاشتيم

و مسئله بعدي كه بايستي بر آن تعمق نمود  مناسك هاي ما هستند

كه ......

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:13 |

از اين مقدمه داشتن دو اراده و دو مشيت در ما نمونه دارد اگر چه مثال زدن بنا به اقتضاي

وضع مثال از جانبي نزديك كننده و از جانبي دور كننده است ولي ما از طرف مقرّبِ بودنش

استفاده كنيم و وضع خودمان را با فرزندان و اقرباي نزديك خود بررسي كنيم به اين مطلب

مي‌رسيم اگر فرزندان شما در اثر هدايت و امكاناتي كه شما فراهم مي‌كنيد يك سان عمل كنند و

محيط خانواده خالي از هر گونه تمرد و عصيان و خطا باشد كه فقط در تصور مي‌توان ديد نه

در خارج از تصوّر ولي بر فرض چنين صحنه‌اي هر سرپرست كه اراده‌اي حتمي داشته

چنين باشند ادامه چنين وضعي زندگي يك بعدي محدود و خسته كننده و شايد ما كه نديده‌ايم در

بهشت يا جهان ديگري كه از تجربه‌اي ما خارج است مفرّح باشد چنانچه گفته‌‌اند ملائكه‌ها

چنين باشند پس بعد دومي در سرپرست خانواده كه بخشيدن و درك امتياز فرزندان از همديگر

و از عهده‌اي اختیار و امتحان در آمدن‌ِشان چه مي شود پس انسان متفكر و نسبتاً كامل هم دو

خواهاني و دو اراده دارد امر مي‌كند و نهي مي‌كند ولي عزم مي‌كند كه اين دو يعني حتم و

عزم هر دو ظهور كند پس اراده رحمت حتمي بر نيكي دارد چون رحمت سبقت بر عدم بخش

دارد ولي اراده دومش عزم بر عصيان و ظهور بخشندگي‌اش را و اتمام تكامل انجام گيرد و

جبر و يا اختيار هر دو در جاي خودش يقيناً‌ درست و منطقي و عقلي مي‌شود اگر در سطور

فوق دقت بيشتري شود باالنتيجه بايد صلاح روي هم رفته در مجموعه‌اي نوع بشر حداقل با

در نظر گرفتن هر دو خواهاني و هر دو اراده متساوي نباشد بلكه بايد صلاح و نظام اصلح

۵1 درصد حداقل باشد و الّا هيچ عقلي بقاي جهان 51 درصد فاسد و 49 درصد صالح را

تائيد نمي‌كند و باصطلاح زمين و زمان بهر معنائي كه درك كنيد بايد خسف و نابود شود و

بهر عنوان حساب رسي و قبول شده‌گان و مردود شدگان ممتاز و با محصول خودشان محشور

شوند و در اين دايره هستي اين چنيني خردلي به احدي ستم نمي‌شود.

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 17:52 |
در قرآن آمده است كان الناس امت واحده فبعث الله النبيين

مبشرين و منذرين وانزل معهم الكتب بالحق ليحكم بين


الناس فيماختلفو فيه


يعني مردم امت واحده بودند و پيامبران آمدند و بعد از آن تفرقه در بين

مردم ايجاد شد


آيا واقعا رسالت پيامبران اين است

نظر شما چيست ؟


 
+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:38 |

حقير با كمال احترامي كه به همه اعتقادات پاك فطرتان و متفكرين از متدين ها دارم، با استفاده از خود متن كتاب سير تدوين و نحوه ي بيان او را از بعد تعقل و تفكر خود او ودريافت آن انسان كامل از هستي كه قطعاً او هم نظري كرده و با آن فطرت دست نخورده، معلومات و اصل الاصول گردش هستي را يافته و بمرور در طول عمر خودش در مصاديق جزئيه با جملات كوتاه و مقطع بيان كرده. و در بعضي موارد شرح و بسطي هم داده،فكر مي كنم در اينكه اين مجموعه در 23 سال بعد از چهل سالگي كه كمال عقل نظري و عملي درمنتهاي اوج خود مي باشد را تاّمل و بحّد معلومات و تجربيات عمرم بررسي مي كنم.

 

                                              ادامه  مطلب  را  کلیک  کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 21:54 |

 

سوال 1- آیا  باتوجه  به  اینکه  در  عصر  حاضر  زنان  نیز  در امور  زندگی 

 

نقشی  مثل  مردان  را  ایفا می کنند  و  در  آمد زائی  می کنند  باید  در  ارث  برابر

 

با  نصف  مردان  باشند  

 

سوال  2-  از  آنجائیکه  زنان  عصر  حاضر  در  اندیشه  و آگاهی  با مردان  برابری

 

و بلکه  از اکثریت  آنها نیز بالاتر هستند  بایستی  در  شهادت  دادن  ارزش  زنان 

 

نصف  ارزش  مردان  باشد  

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 15:38 |

زحمت پنجاه ساله مرحوم کانت در این مورد دور میزده و ذهن این محقق دلسوخته را از جوانی پریشان

 

کرده بوده که زحمات و تفکرات او منتهی به کتاب عقل محض او و نقد این معضل شده است و در اصل این

 

چهار

 

 

                                                                         ادامه  مطلب را  کلیک  کنید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:22 |


Powered By
BLOGFA.COM